اطلاعات شما
IP: 38.107.179.239
OS:
Version:
Size:


منوی اصلی

يادداشت ويژه
گزارش روز:در بسته مقابل هیئت موسس!
آیا درس گرفته ایم!؟
شب خوب رادیو بوشهر
فراخوان کمیته انضباطی برای طلبکاران باشگاه
تبلیغات







 

آمار سایت

شماره خبر ارسالی: 1539
تاریخ انتشار: سه شنبه، 13 مهر ماه، 1389
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان



 از فیلم هندی عادل تا کمدی‌های کفاشیان و قهوه تلخ نیمه‌شب / دکتر عبدالصمد ابراهیمی








PTFBU.IR: عبدالصمد ابراهیمی- فردوسی‌پور این‌بار نقطه درد را دید و رفت سراغ یک مشت خاطره پرچین و چروک که صاحبانش از چرخ روزگار دریبل خورده‌اند. شاهین ما و این بیانی یکی نبودند. کریم فوتبال ایران کجا و این مرد میانسال با پای کج و معوج کجا؟ از اشک‌های یاقوتی سیدعلی خانی یا طعنه تلخ مهدی فنونی‌زاده به جوانی که راننده پرایدی بود که او را به اکباتان آورد و می‌گفت ماشینت را ببر بیرون پارک کن تا به ما نخندند، اینجا همه ماشین‌ها مدل بالا هستند چه باید گفت؟ رویاهایمان مرد و در میان زلال  اشک‌های فوتبال یکی داشت قهقهه می‌زد. کفاشیان غریبه نیست. نه برای ما و نه برای سایر ‌کشورها چون او کامرون و... را از خود می‌داند و لابد خود را از آنها. او برای عادل SMS می‌فرستد و می‌نویسد فیلم هندی!‌ حال رئیس فدراسیون آن شب مثل حال سیامک انصاری در نقش نیما کریمی زند در سریال قهوه تلخ بود. آنجایی که او با نوشیدن قهوه تلخ سر از کاخ جهانگیرخان در می‌آورد و تصور می‌کند همه دارند نقش بازی می‌کنند! نیما فلاش بک تاریخی را باور نداشت درست مثل حاج‌علی آقا قصه ما.

کفاشیان آن شب لابد یک دل سیر خندید وقتی دید مرد گنده‌ای مثل سیدعلی خانی اشک ریخت. مگر فوتبال هم گریه دارد؟ پس چرا رئیس به همه‌چیز حتی عدم صعود به جام‌جهانی می‌خندد و قهقهه می‌زند؟

او وقتی پاهای خمیده باوی را با پرش بلندش در فیلم بازی‌های قدیمی‌اش مقایسه کرد لابد از شدت خنده به ضعف و غش افتاد. ماجرای وانت قدیمی عباس کارگر که دیگر خود یک داستان طنز محض بود. شاهین بیانی که داشت از پدر فوتبالی‌اش پورحیدری گلایه می‌کرد کاش می‌شد روی علی‌آقای کفاشیان را دید و به پهنای صورتش خندیدن را به تصویر کشاند.

وقتی ضیاء عربشاهی می‌گفت من هم می‌روم دو تا جام‌جهانی را از نزدیک می‌بینم تا سرمربی تیم‌ملی شوم  علی‌آقا حالی داشت توصیف‌ نشدنی. نه اینکه از معیار مضحک انتخاب سرمربی توسط فدراسیون خودش به خنده افتاده باشد، نه او به این می‌اندیشید که ضیاء با این ادبیات چگونه می‌خواهد فارسی را دست و پا شکسته صحبت کند، از دل شیر قصه بسازد، دی‌کارمو کفتر باز را به جای «پله» جا بزند و تابلوهای نقاشی همسرش را به جای آثار برجسته پیکاسو به ریش فوتبالمان ببندد یا دستیاری با سابقه دلالی را روی نیمکت تیم‌ملی  بنشاند فوتبال خنده‌دار است. خیلی هم خنده‌دار است که اگر نبود، دونده‌ای ردای ریاستش را بر تن نمی‌کرد و کدخدای آن، نیمه‌شب 25 تومان خرج نمی‌نمود که SMS بفرستد و بگوید  اینها فیلم هندی است.

تصاویر آن شب واقعی واقعی بود علی‌آقا. واقعی‌تر از تمام آنچه در فوتبال امروزمان می‌گذرد. فیلم نبود. اگر به موهای سپید صورت سید علیخانی دست می‌کشیدی درد را حس می‌کردی. لای دندان افتاده فنونی‌زاده می‌شد فاصله فقر و دارایی را روایت کرد. موهای بلند بیانی از داستان بلند شب‌های تنهایی حکایت داشت و باوی زیر آوار غصه بی‌کسی پاهایش را قیچی شده دید.

علی‌آقا، حرف‌های امیر حاج‌رضایی را شنیدی؟ وقتی می‌گفت تصویر ویران‌شده ستاره‌ها، تو نمی‌توانستی تصویر حقیقی قبل از ویرانی را حتی در نهانخانه ذهنت بازسازی کنی چون از آنها عقبه‌ای در خیالت نداری ولی اینها رئال رئال بود. اصلا سوررئال بود. تراژدی و تکان‌دهنده، اما گویا حق با حاج‌رضایی بود که آرزو می‌کرد کاش اندکی مسوولین به لرزه بیافتند. او می‌دانست شما تکان نمی‌خورید و به یک لرزه اندک هم قانع بود. آن شب تو خندیدی و گریه فوتبال را ندیدی. متاسفیم برای این فوتبال و ناچاریم از سر تمثیل بنویسیم

پلنگ اندر چرا خور، یوز در ره، گرگ در  آغل/ تو چوپان نیستی بهر تو عنوانی است چوپانی

فوتبالی که رئیسش، گذشته را به چشم فیلم هندی می‌بیند یک دیس حلوا می‌خواهد و کلی صلوات و یک فاتحه.

***

محمد مایلی‌کهن اما چه می‌گفت؟ او از پول‌هایی می‌گفت که انگار دیگران از آن بی‌خبر بودند. عباس کارگر در دوران بازیگری‌اش اگر از مایلی‌کهن سرتر نبود، کمتر هم نبود. او لنگ یک بلیت خط واحد بوده و به همین دلیل از تیم‌ملی خط خورده بلیت آن زمان یک تومان بود و مایلی می‌گوید مقصر خود آنها بودند. در قصور خودشان تردیدی نیست اما آقای مایلی‌کهن کیست که نداند برای ماندن در این فوتبال فعلی برخی با خیلی از جاهای غیرورزشی لابی می‌کنند؟ چگونه بوده که مایلی‌کهن 10 هزار تومان می‌گرفت و کارگر، بلیت اتوبوس برایش رویا بود؟ تو تافته جدا بافته بودی حاجی جان؟ یعنی آن روزها هم مثل امروز بود که هر چه دلت می‌خواهد علیه قلعه‌نوعی، قطبی، دایی و... می‌گویی و از گنده باقالی و گروهبان قندلی و آقا قلدره و دوست دختر خارجی قطبی حرف می‌زنی بی‌آنکه تیغ منشور به تو نزدیک شود؟

نگو حاجی که از تو بعید بود. نگو لطفا. همان چند ماهی که تیم نداشتی را مرور کن، نحوه انتخابت به عنوان سرمربی تیم‌ملی را که خودت اعتراف کردی که غیرورزشی بوده را به یاد بیاور و بگو بیانی، فنونی‌زاده، باوی، کارگر، محرمی، سید علیخانی و... کجا می‌توانند به گرد پای تو برسند؟ نه، تو داری با عذاب وجدان خودت می‌جنگی که سراغ هم‌دوره‌ای‌هایت نرفتی. قبول کن.

***

و اما برای عادل عزیز. آن شب تمام وجودمان لرزید. خدا کند هیچ‌گاه دلت نلرزد. نمره نود تو آن شب 20 بود. حرف‌های حاج‌رضایی دوست‌داشنی هم مثل همیشه به دلمان نشست. برخلاف SMS علی‌آقا و گفتار عجیب مایلی‌کهن!

منبع: وبلاگ دکتر عبدالصمد ابراهیمی



کاربرانی که به این خبر امتیاز داده اند.(قرمز رأی منفی و آبی رأی مثبت):

مرتبط باموضوع :

 پيروزي هاي حميد ادامه دارد  [ جمعه، 2 ارديبهشت ماه، 1390 ] 529 مشاهده
 عنایت : اذعان می کنم که رفیعی در اخراج دروازه  [ شنبه، 7 شهريور ماه، 1388 ] 440 مشاهده
 در گفتگو با برنامه نشان  [ سه شنبه، 12 مهر ماه، 1390 ] 425 مشاهده
 جدال مدعیان را آمری سوت می زند  [ چهارشنبه، 28 بهمن ماه، 1388 ] 303 مشاهده
 فوتبال دیدگاه کلان می خواهد  [ يكشنبه، 23 خرداد ماه، 1389 ] 344 مشاهده
 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام: (ضروری): 
ایمیل: : 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]
امتیاز دهی
اشتراک گذاری