|
شماره خبر ارسالی: 2050
تاریخ انتشار: يكشنبه، 17 بهمن ماه، 1389
با کوله باری از مهر ومحبت دارفانی را وداع کرد/ مجيد اصلانيمجيد اصلاني : عصر روز شنبه شانزده بهمن ماه بعد از اذان مغرب پس از اتمام بازی شاهین وسپاهان با دونسخه شماره جدید هفته نامه دلوار سوار بر موتورسیکلت یکی از دوستان گرانمایه عازم استادیوم شدم . راستش سرمای استخوان سوز بهمن ماه بوشهر وبدن نحیف و ناتوان ما موجب گردید نتوانم علیرغم میل باطنی که سالیان زیادی است پای در این معبد ووادی عشق می گذارم برای تماشا وطبق معمول ثبت آمار بازی بروم . ولی دل شوره عجیبی داشتم هی با خودم کلنجار می رفتم که الان بروم هیات فوتبال یا فردا که بازی ایرانجوان است آقای غریبی تاکید داشت که نسخه گرمه هفته نامه دلوار را به هیات ببرم ولی اون شور ودلواپسی وادارم کرد عازم استادیوم شوم . بد جور روی موتور کرخت شده بودم وبه آهستگی می راندم درب ورودی خلوت بود ولی چند نفری پراکنده ایستاده بودند نورافکن سردرب ورودی ورزشگاه با پرتو افکنی اش باعث گردید که اولین فردی که تلفن به دست وایستاده و سر خم ببینم عزیز افتخاری بود مقداری با فاصله فاضل واحسان بودند که آن ها هم با وضعیتی خاص مشغول تلفن با مخاطب اون ور خط بودند بازی که صفر صفر مساوی شده پس بین حاج آقا دوانی ومیهن دوست واعتمادی چگونه است چرا آنها ؟ بحث آن ها برسر ماندن برای ثبت بازیکن جدید ایرانجوان واضافه کردن این بازیکن به لیست جوانی ها وماندن شان تا ۹ شب ولی افتخاری وقنبر پور و احسان چی ؟ عزیز با بغض درگلو گفت ضیا هم رفت ! اصلا روی موتور وارفتم پیشانی گرمش را بوسه زدم و گرمی تن بیمارش بوییدم اصلا غم از دست دادن عزیزان ما را در سال های اخیر بد جور دلریشمان نموده مگر مرگ قاسم مهدی زاده یا همین رعنا جوان فوتبالی پسر یوسف غریب زاده التیام یافته وتعادل روحی یافته ایم ؟ هر روز به اشتیاق حسین شاکری با اون تن رنجور وبیمارش کوچه پس کوچه های تنگ محله قدیمی شان را طی می کنم و با دیدنش جانی دوباره می گیرم . همین دو هفته گذشته بود بازی های امید استان که ضیا گفت مجید داریم دست به کار بزرگی می زنیم این بار حسابی ازت انتظار دارم و در این شب چهره افتخاری طوری دیگر بود ته واژه هایش بوی محبت ومحبت بود سوز سرما مرا به کوچه پس کوچه های نموروتنگ وتاریک ولی صمیمی وخاطره انگیز محله قصاب ها ُ کوتی وخانه احمد خالق پناه و جمالی وشاکری وارجمندی و .. برد جاهایی که بحث مان بحث فوتبال ودغدغه ها ودل شوره های فوتبال بوشهر وایران جوان وشاهین و پاس در سال های گذشته ... دیگر قلمم یارای نوشتن با این دستان لرزان ندارد مرا ببخشید ... شب گذشته با حسین شاکری بیمار و مریض الاحوال به منزل پدری ضیا رفتیم جایی که ضیا بزرگ بزرگ و ... هنرمند شد ورزشی نویس شد عکاس شد و این اواخر چه مهربان وصمیمی وگرم . آقای شاکری تسلیت آقای خالق پناه تسلیت غریبی تسلیت ایران جوان تسلیت فوتبال بوشهر تسلیت در سرمای زمستان در میعادگاه عشقش استادیوم پیر شهر ایستاده وبه عشق توسعه فوتبال بوشهر وآخرین دل نوشته اش در دلوار " ایران جوان در دهلیز روزگار ... ) با کوله باری از مهر ومحبت دارفانی را وداع کرد و این آخرین جملاتش در دلوار " ... آیا هنوز کسی کمین کرده که به ما بگوید که شما قانع هستید یک تیم هم از سرتان زیاد است ویا عزم را جزم کردیم که حق مان را از فوتبال ایران لاقل بستانیم ؟! به خدا ره هموار است کافی است کمتربگوییم وبیشترعمل نماییم ." کوچهها باریکن/ دُکّونا بستهس،/ خونهها تاریکن/ تاقا شیکستهس،/از صدا افتاده/ تار و کمونچه
کاربرانی که به این خبر امتیاز داده اند.(قرمز رأی منفی و آبی رأی مثبت):
مرتبط باموضوع : خداحافظی یاوری از بوشهر [ يكشنبه، 2 خرداد ماه، 1389 ] 393 مشاهده
دریانوردان در گروه جنوب قرار گرفت [ يكشنبه، 8 خرداد ماه، 1390 ] 405 مشاهده
کللی فرد: بدليل کم تجربگي باختيم [ شنبه، 7 شهريور ماه، 1388 ] 403 مشاهده
صيد ستاره هاي بوشهري !! [ جمعه، 31 ارديبهشت ماه، 1389 ] 467 مشاهده
آمار جالب مربیان [ دوشنبه، 25 مرداد ماه، 1389 ] 348 مشاهده
|
امتیاز دهی پربحث ترین
|