اطلاعات شما
IP: 38.107.179.236
OS:
Version:
Size:


منوی اصلی

يادداشت ويژه
گزارش روز:در بسته مقابل هیئت موسس!
آیا درس گرفته ایم!؟
شب خوب رادیو بوشهر
فراخوان کمیته انضباطی برای طلبکاران باشگاه
تبلیغات







 

آمار سایت

شماره خبر ارسالی: 2195
تاریخ انتشار: دوشنبه، 1 فروردين ماه، 1390
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان



 علي پروين : قلیه ماهی بار بذارید تا بیام بوشهر!










عبدالصمدابراهیمی: کافی است نام مامان نصرت را برزبان بیاوری تا چشم های علی آقا ناخواسته خیس شوند. او تقویم هایش پر از چهارشنبه هایی است که گوهر گرانبهای زندگی اش را همانجا گم کرد.بوی بهار که در لواسان می پیچد دل سلطان کز می کند گوشه روزهایی که مامان نصرت از لای قرآن اسکناس های تا نخورده را به دست علی می داد.خدابیامرزمامان نصرت می گفت«پسری به نام علی داشتم  که از دستش دادم.شب وروز گریه می کردم واز خدا علی را می خواستم.فرزند بعدی ام دختر بود وبعد ازآن پسری نصیبم شد که او را علی نام  نهادم.الله اکبر!علی از زیبایی بی نظیر بود. چشمان آبی شفاف،موهای طلایی وصورتی درخشان. شب وروز برایش اسپند دود می کردم.یک روز او راهمراهم بردم برای خرید نفت.چادرم که کنار رفت مرد نفت فروش چشمش به علی افتاد وپیت را انداخت وگفت:الله اکبراز قدرت خدا.این بچه را بیرون نیار!همان شب علی تب کرد.چشمانش بسته شد.یخ کرد وچقدر نذر ونیاز کردم تا او خوب شد.»پسر مامان نصرت حالا کسی شده برای خودش. رفتیم تا با او از نوروز وبهار وبوشهر حرف بزنیم.گفتگویی که خودش می گفت متفاوت ترین مصاحبه اش بوده.ماحصل گپ وگفت ما را شما بخوانید.

علی آقا،دوباره نوروز دارد از راه می رسد.
بهار که میاددلم واسه قدیم ها تنگ میشه.وقتی بچه تر بودیم دغدغه ای نبود. روزگاری داشتیم.

نوروز امسال هم سلطان را باید شمال پیداکرد؟
والله اوضاع منو که می بینید. درگیر استیل آذینم وبازیها هم توی عید برگزار میشه.امسالو دیگه من شمال برو نیستم.همین دور وبریم ودوستان را می بینم.

برگردیم به کودکی. از آن روزها بگویید.

کوچه غریبون بازار محل تولدم بود. خیلی جاها رفتیم به خاطر شغل بابای خدابیامرزم.آخریش محله دولاب بود.

از آن روزها زیاد شنیده ام. خودتان بگویید چه خبر بود ؟
یه دوچرخه داشتم که عاشق حرکت روی لبه جوهای کنار خیابون بودم. شده بودم متخصص متخصص. راه رفتن روی دو دست رو هم استاد بودم. وارد خونه که می شدم مامان نصرت فریادش هوا می رفت که بچه مگه تو پا نداری؟

پدرتان احمدآقا کله پزی داشت؟
آره خدا بیامرز ما را فرستاد پیش رفیقش که طلاساز بود.کار را خیلی خوب یاد گرفتم.یکی از ظریف ترین کارها نصب نگین روی انگشتر بود که من فوت آب بودم. همه با ذره بین نصب می کردند اما من همینجوری هم خوب کار می کردم.

چه شد که رفتی سراغ فوتبال؟
بچه بودیم. حدود 5سال داشتم که توپ بازی را شروع کردم. عشق عجیبی به آن داشتم.کم کم که بزرگ شدم تمام ساعاتم را در زمین های خاکی می گذراندم.روزگار خوبی بود.

با بچه محل هایتان که حرف می زدیم می گفتند علی آقا خیلی مامانی بود.
(آه می کشد)به جون آقا ابراهیمی هنوز هم هستم. هنوز هم هرکاری میخوام بکنم میرم سروقت مامان نصرت. سر خاکش میرم وجواب می گیرم. حالا هرکی اینا را بخونه میگه علی پروین یه حرفی زده. خودت خوب منو می شناسی.به جون ممدم (محمدم)دروغ نمیگم. مامان نصرت همه زندگیمه وهنوز هم برام زنده اس. باور کنم او مرده خودمم باید بمیرم.

بارها دیده ام قسم که می خوری می گویی به جون مامان نصرت.

آره چون زنده است واسه من. آدم زنده رو روی جونش قسم می خورن ومرده را به روحش. من روی جون مامان نصرت قسم میخورم.

دم عید یاد کدام خاطره مامان نصرت می افتی؟
همه اش خاطره بود.(تعارف می کند میوه بردارم)اما یک بار چهارشنبه سوری رفتم تو کوچه روی آتیش پریدم.موهام سوخت. اون روز کتک مفصلی خوردم وهمون کتک آخرین باری بود که از دستش خوردم. باورت میشه دلم واسه همون کتک تنگ شده؟(چشمان سلطان خیس می شود)

مصاحبه دارد به سمت مرثیه می رود.کمی هم از شادی های نوروزی حرف بزنیم.نوه های سلطان منتظر چه عیدی از بابابزرگ هستند؟
ای بابا!ما را با یه 5تومانی یک سال شاد می کردیم. اینا که این حرفا حالیشون نیست.همه شون عابر بانک دارن. بعضی روزا ازشون پول قرض می کنم!(حضار بلند می خندند.پروین رو می کند به سعید ترابی)جون تو من از این گوشی موبایل فقط کلید سبز وقرمزش را می شناسم اونا باهاش اس ام اس می فرستند.

علی آقا وقتش نشده برای محمد آستین بالا بزنی؟
ممد هر وقت خواست خودش باهاس بیاد بگه. رفیق شماست برید بهش بگید تا من آستین بالا بزنم.

قرار بود امسال با هم به بوشهر برویم که نیامدید؟

جور نشد دیگه. هروقت ما خواستیم بیاییم شما غیبتون زد(می خندد)حالا ردیف می کنیم میریم.تیم ما اومده اونجا؟

آره علی آقا. بازی رفت بوشهر بود.
باختیم یا بردیم؟

هیچکدام. مساوی شد.
آها یادم آمد.زمان افشین بود.خب حالا یه وقت بذار بیاییم. فقط گرم نباشه.

سلطان عشق چلوکباب وکله پاچه است.بوشهر بروید چه می خورید؟
اونجا که دیگه قلیه ماهی را نمیشه بی خیال شد.میگو رو هم یه جور خاصی درست می کنند.قلیه را بار بذارید تا بیام.

اگر قرار باشد بوشهر رااز زبان شما توصیف کنند چه می گویید؟
آدمای صاف وصادقی داره.خونگرم وزود جوش.دیار باصفاییه اما بهش نرسیدن. بوشهر باید خیلی بهتر از اینی باشه که ست. حیفه به خدا.من شمال زیاد میرم اما جنوب رو خیلی دوست دارم.امسال هروقت از شاهین شنیدم وصف بی پولی بود.

علی آقا یک سئوالی یادم آمد بپرسم ناراحت نمیشی؟
چیه میخوای فحشمون بدی(می خندد)هرچی خواستی بگی که تا حالا تو روزنامه تون گفتی.حالابپرس جواب میدم فوقش نمی نویسی دیگه.

چرا همیشه این آدم های شیرین مغز وبعضا دیوانه را دور وبرتان می بینیم؟
مامان نصرت بهم می گفت به اینا برس. این ابرام چرخی همیشه همینجاهاست.باورت میشه یه دنیای دیگه ای دارن. گاهی اوقات بهشون حسودی ام میشه.اهل دوز وکلک نیستند. گاهی لازمه آدم با اینا درد دل کنه.اونایی که خودشون رو زرنگ میدونن وعاقل ،خیلی به کار درد دل نمی خورن.

واینکه به جای پنجشنبه ها چهارشنبه ها میروید بهشت زهرا چه جریانی است؟
مامان نصرت چهارشنبه از بین ما رفت. منم همون روز میرم پیشش.اونجا میشینم با همین فقیر فقرا ناهار می خورم . یه حس وحال خاصی داره. آدم اینجوری خودشو گم نمی کنه.

ماجرای چهارشنبه های وحید قلیچ چه بوده؟

(می خندد)شما هم شنیده اید؟از دست وحید ناراحت بودم بیرونش کردم از تیم.بچه ها بهش گفته بودن چهارشنبه ها برو بهشت زهرا.می اومد قبل از من سر مزار مامان نصرت رو آب وجارو می کرد.لامصب می دونست چه جوری مرا آروم کنه. اونجا من قاتل را هم می بخشم. وحید بچه خیلی خوبه.یه بار هم باسایپا بازی داشتیم. میگم مامان نصرت واسه من زنده است  به این خاطر میگم.رفتم سر خاک مامان نصرت گفتم اگه سایپا را نبریم دیگه نمیام سرخاکت.اون بازی رو4-2بردیم. باورت نمیشه اصلانیان که کاراته کا بود وگل نمی زد واسه ما اون بازی گل زد.بازی تموم شد ممد مایلی اومد پیشم (مایلی کهن سرمربی سایپا بود)گفت قبل از بازی رفته بودم سر خاک بابام. خنده ام گرفت که ماها هنوز بچه هستیم وهمه چی رو از بابا مامانمون میخوایم.

اولین بازیتان در پرسپولیس (27/6/1349) بازی دوستانه  مقابل عقاب بود . برای‌ آخرین‌ بار هم بازوبند کاپیتانی‌را در بازی‌ پرسپولیس‌، دارایی‌ در سال‌ 1366(27 تیرماه‌) به‌ بازو بستید‌.تمام این مدت چگونه گذشت؟
چه خوب تاریخشو حفظتونه. بازی با عقاب مرحوم فکری مربی ما بود.روزگاری داشتیم. گاهی اوقات میگم ما چه ذوقی واسه بازی داشتیم وامروزی ها چیکار می کنن. ما امکانات نداشتیم اما به عشق مردم همه کار می کردیم.

خانواده هم بازیهایتان را می دیدند؟
سال 48بود. برای دربی مامان نصرت را بردم ورزشگاه.اون روز او دعا کرد یک گل زدم ویک پاس گل به کلانی دادم.

سال48دربی نیمه تمام ماند.همان بازی که خوردبین گل زد وداور نپذیرفت. شاید سال 49 را منظورتان باشد.پنجمین دربی پایتخت که دوستانه هم بود وشما 3بر 2باختید.شما با شماره 7گل اول را دقیقه 7زدید وکلانی دقیقه 23.قراب وحق وردیان وعباس مژدهی در دقایق 87،73و88سه گل زدند وشما باختید.سوم مهر 49بود یک روز بعد از سالروز تولدتان.
ایول بابا.مخت کامپیوتره.معلومه اطلاعاتت خیلی خوبه. آره همون بازی بود. پیر شدیم حواس واسه مون نمونده.

یک بارهم کریستال پالاس انگلیس شما را می خواست ونرفتید.

مامان نصرت نذاشت. گفت بچه ای بری دیونه میشی.منم نرفتم.

از کوچه غریبون(محل تولد پروین) تالواسون(اقامتگاه فعلی او) چقدر طول کشید؟
گاهی اوقات میگم خیلی، بعضی وقتا هم می بینم یه چشم به هم زدن بوده.

ممنون از وقتی که به ما دادید.حرف آخر.
سر سفره هاتون وقت تحویل سال منو هم دعا کنید.سلام ویِژه من رو به همه بوشهری ها برسونید.مصاحبه ات خوب بود. متفاوت تر از همیشه بود خسته نشدیم.اطلاعاتت هم ماشالله خوبه.خوب سر مچ ما رو می گیری.(خنده)مخلص همه ایرونی های عزیزهستم وخداکنه سال نو سال موفقیت باشه واسه همه مردم.سالی که فقیر تو دنیا نباشه.




منبع : هفته نامه دلوار ورزشي


کاربرانی که به این خبر امتیاز داده اند.(قرمز رأی منفی و آبی رأی مثبت):

مرتبط باموضوع :

 ابلاغ داوران استان در ليگهاي كشوري  [ يكشنبه، 29 آذر ماه، 1388 ] 287 مشاهده
 بوشهر دیگر نماینده ای ندارد  [ جمعه، 18 تير ماه، 1389 ] 309 مشاهده
 كوتاه از ايرانجوان  [ سه شنبه، 28 تير ماه، 1390 ] 785 مشاهده
 در هفته شانزدهم لیگ برتر  [ چهارشنبه، 3 آذر ماه، 1389 ] 318 مشاهده
 ياوري از حضور شکرون خبر داد  [ سه شنبه، 24 شهريور ماه، 1388 ] 1601 مشاهده
 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام: (ضروری): 
ایمیل: : 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]
امتیاز دهی
اشتراک گذاری