|
شماره خبر ارسالی: 2378
تاریخ انتشار: چهارشنبه، 4 خرداد ماه، 1390
همدردي با دوست و همكاري كه دلش براي بومي هاي شهر مي سوزدفاضل قنبرپور دوست عزیز و فرهیخته ای که سالیان سال است او و خانواده گرانقدرشان را به عنوان با شخصیت ترین خانواده های فوتبالی و شاهیني بوشهر می شناسم مطلبی را در سایت کانون هواداران باشگاه شاهین به بوشهر تحریر در آورد، با عنوان بومی سوزی تا کی؟! و از مظلومیت بازیکنان بومی همچون رضا بازیاری ، مسعود نظرزاده ، ایمان حیدری سخن گفته بود. عبدالرضای عزیز کجای کاری ! اینجا و در این استان بخصوص شهر بوشهر بومی زدایی و یا به قول شما بومی سوزی سالیان سال است که آهنگ خود را می نوازد . آهنگی که به دست عده ای خاص و البته جاه طلب همچنان نواخته می شود . باور بفرما نمی دانم از کجا شروع کنم که به کسی برنخورد می ترسم دست نوشته هایم باعث شود عده ای شبانه چادر به سر از شهر خارج شوند و یا دیگر سنگ بر روی سنگ بند نشود ! جناب کللی ! وقتی تیتر کردی بومی زدایی تا به کی انگار داغ ما را تازه کردی !! یاد روز صعود شاهین به لیگ برتر افتادم آن حماسه تکرار نشدنی ، آن روز حمید امپراتور شد و چند هفته بعد شعار حیا کن و رها کن برای او سر دادند ! بدون شک شما بهتر از من دلیلش را می دانی حمید کم حرف و کم ادعا پرداخت سکه و یا خرید مشاور را نه تنها بلد نبود بلکه قبول هم نداشت ! از رضا بازیاری نام برده ای ، بخدا من هم مثل شما فکر می کنم اما نمی دانم چرا باید در کنار آقای سرمربی یک دستیار که تنها نقش دلقک را به خوبی ایفا می کرد حضور یابد اما جایی برای رضا بازیاري با تجربه که می توانست یک کمک مربی خوب باشد نبود ! از مسعود نظرزاده حرف به میان آورده بودی که به گواه آماری سایت شما جز موثرترین بازیکنان شاهین به لحاظ دقایق حضورش در میدان بوده ، همین بچه ابتدا فصل پیشنهاد مس و فولاد را رد کرد و به تیم محبوب شهرش پیوست اما به جای او همانهایی که می دانی و می دانم پول بیشتر گرفته ، نیمکت را هم اشغال کردند و البته در شب نشینی های غیر مرتبط با اصول اخلاقی ...... جناب کللی عزیز : ایمان حیدری هر وقت به بازی گرفته شد مثمر ثمر بوده 5 گل برای شاهین زد انهم در حالی که کمترین بازی ممکن را انجام داده بود ، طوری با این بچه برخورد شد که فوتبال را هم از یاد ببرد . آن به اصطلاح مربی که ادعای سرمربی گری و حضور به جای کاپلو را هم در مخیلات خود گنجانده بود چنان برخوردی با بومی های حاضر در شاهین داشت که هر 3 بازیکن بومي شاهین را کلافه کرده بود اما دم بر نیاوردند ، آخر هر چه باشد نجابت و کم حرفی در خون بوشهریهاست تا بوده همین بوده ! همین چند وقت پیش بود که می خواستم پیرامون بومی گرایی و جوانگرایی تیم های ملوان انزلی و فولاد خوزستان مطلبی بنویسم : باور کنید دغدغه های روزمره زندگی این فرصت را از من گرفت اما سرور گرامی آقای کللی ، در انزلی هیچ مربی نمی تواند روی نیمکت ملوان بنشیند مگر آنکه یک ملوانی و انزلی چی باشد . به این نامها توجه کنید ، بهمن صالح نیا ، نصرت ایراندوست ، محمد احمدزاده و فرهاد پورغلامی همه این 4 نفر از دل باشگاه ملوان بیرون آمده اند اما در بوشهر چه می گذرد ! در باشگاهی ، بازیکن 34 ساله غیر بومی را برای بازی کردن می آورند اما به دلیل عدم کشش ، آن بازیکن تبدیل به مربی سوم و چهارم می شود و جالب آنکه خرمزی ، درویشی و دیگران باید خارج از گود باشند . اینجا تحمل هم کم شده روزی یکی از بازیکنان بومی می گفت : فلانی ما این همه دوندگی می کنیم و خود را به آب و آتش می زنیم اما تشویق مال دیگری است . آنهم در حالی که حقيقت چیز دیگری است . ملوان اگر ملوان است دلیلش مشخص است آنها هوای یکدیگر را دارند ، ملوان چندین فصل با همین جوانان در بیم و امید سقوط به سر می برد تا اینکه همین جوانان آبدیده شدند و حال رتبه تک رقمی فصل نصیب آنهاست . مجید جلالی در فولاد جماعتی ، افشین ، نوروزی را رو می کند اما در شهر ما حیدری ، بازیاری و نظرزاده را تخریب می کنند (باز هم تاکید می کنم عده ای) استاد و برادر بزرگوارم جناب کللی!درد همه ما یکی است عدم حمایت از یکدیگر ! همین شما در سایت کانون به اتفاق مهدی جعفری عزیز به آمار بازدید روزانه بالغ بر جهار هزار هم رسیدید این آمار بی سابقه نتیجه تلاش و زحمت شبانه روزی بود اما حقوق و مزایا برای ...... اگر جز این بود همین امروز با این حقیر برخورد کن ! باور کن عبدالرضای عزیز این شاگرد و دوست زمینهای خاکی محله فرودگاه هم مثل شما دلش برای جوانان مظلوم و محجوب بوشهری مي سوزد اما چه بگویم از این دل پر درد که اگر پرده بردارد ....... اینجا ضیا جمالی بر سربازی شاهین می میرد اما دوستان همچنان در پی کشیدن صندلی از زیر پای همشهری خود هستند .در حالی که در اهواز و انزلی همشهری ها هوای یکدیگر را دارند ! می دانم درد من و شما یکی است ای کاش دیگران هم اینگونه فکر می کردند در این باره اگر عمری باقی بود باز هم خواهم نوشت . پی نوشت (در اینجا به هیچ عنوان نمی توانم منکر ارزش غیر بومی هایی همچون ایرانژاد ، پورخسروانی ، کرمی ، شکوه مقام ، روشنگر و..... شوم .این بچه های با معرفت نشان دادند که دلشان تنها برای کمک به فوتبال بوشهر می تپد .هدف از نگارش متن بالا تنها کلی گویی پیرامون فوتبال بحران زده بوشهر بود همین و لاغیر) ما کجای کاریم !
کاربرانی که به این خبر امتیاز داده اند.(قرمز رأی منفی و آبی رأی مثبت):
مرتبط باموضوع : الفاظي كه امروز شنيدم در مكتب شاهين جايي ندا [ شنبه، 16 بهمن ماه، 1389 ] 494 مشاهده
توضیح روابط عمومی بانک صادرات [ پنجشنبه، 23 تير ماه، 1390 ] 643 مشاهده
روز بدرقه ضيا [ دوشنبه، 18 بهمن ماه، 1389 ] 719 مشاهده
يادداشت فني [ شنبه، 16 بهمن ماه، 1389 ] 490 مشاهده
بازگشت سایت کانون [ شنبه، 15 خرداد ماه، 1389 ] 453 مشاهده
|
امتیاز دهی پربحث ترین
|