|
شماره خبر ارسالی: 3072
تاریخ انتشار: شنبه، 12 آذر ماه، 1390
ارم نیوز : سالها آرزوی نمایشگاهی دارم ، اما تا رسیدن به این مهم لابی های زیادی طلب می کند که من با آن لابی ها بیگانه ام . خیلی از هنرمندان در این رشته می شناسم که در عین ناباوری یکی پس از دیگری هم خودشان و هم اثرشان به بایگانی تاریخ سپرده می شوند. البته بایگانی هایی که هنوز برای خوردن اوراق و عکس ، موش دارند .
قطار می رود،تو می روی،تمام ایستگاه می رود،ومن چه قدرساده ام که سالهای سال،در انتظارتو کنار این قطار رفته ایستاده ام وهمچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام.(زنده یاد قیصرامین پور)اینجا بوشهر است با مردمانی به لهجه آفتاب ، نخلستان ، دریا .مردمانی به شیوه آب که صادقانه ترین گفتمانشان گژآوایی محرومیت تاریخیشان است و ضیاء جمالی از این مردم بود که در روز شنبه شانزدهم بهمن سال گذشته دفایقی قبل از دیدار تیم شاهین مقابل سپاهان در ورزشگاه شهید بهشتی بوشهر دچار حمله قلبی شد وپیش از رسیدن به بیمارستان بدرود حیات گفت. اما ضیاء جمالی کیست ؟ به گزارش پایگاه خبری تحلیلی ارم نیوز ، وی متولد شهر بوشهردر سال ۱۳۳۷خبرنگار ، عکاس، منتقد عکس و در زمینه عکاسی پرتره ، طبیعت، خبری اجتماعی و ورزشی فعالیت می کرد . وی از خود مقاله های متعددی در زمینه های اجتماعی ،ادبی و ورزشی در هفته نامه های استان به جای گذاشت. همکاری باچندین گروه موسیقی و هنری در زمینه ی اجتماعی، ادبی و ورزشی از خود در 51 سال عمر به یادگار گذاشت . ضیاء جمالی در سال ۸۸ بعنوان فعالترین عکاس خانه مطبوعات استان بوشهر در روز خبرنگار سال ۸۹ معرفی گردید. وی مدرس و مسئول کارگاه عکس حوزه هنری بود که هر هفته پنج شنبه ها راس ساعت ۷ الی ۳۰/۸ با جمعی از عاشقان عکاسی در محل حوزه جلسه نقد و بررسی برگزار می کرد. این عزیز سفرکرده در آخرین چرخش قلمش نوشته است « احساس می کنم حادثه ای شیرین در راه است»مردن را تجربه نکرده ایم تا بدانیم این حادثه ای شیرین است یا تلخ.مردن دیگران والبته رفتن ضیاء که تلخ بود وتلخ است وتلخ می ماند.او دور افتخارش را با آمبولانس زد وپژواک آژیر آن تابوت چهار چرخ تا ابد در ذهن پیست ورزشگاه پیر شهرمان می ماند.ای غایب از نظر به خدا می سپاریمت.جدیدترین فریم عکس های احمد تورانی،کبگانیان،مصلح،ماهینی و... را اگر آنجا گرفتی برایمان بفرست.اینجا قرار است ما ویژه نامه چاپ کنیم.کیفیت عکس ها مهم است آقا ضیاء. سعی کن دست عزرائیل در کادر نباشد! ایرانجوان در دهلیز روزگار امروز که ضیاء عزیز در بین ما نیست، بر آن شدیم تا آخرین دست نوشته ی منتشرشده ی ایشان در مطبوعات را به یاد ایشان درج کنیم. این متن در شماره 101، به تاریخ شانزده بهمن ماه 89 در هفته نامه دلواربوشهر به چاپ رسیده است: نام ایرانجوان در بوشهر چون نام شاهین برای هر هوادار فوتبال در این شهر یادآور خاطرات تلخ و شیرینی است که در کشاکش این دهر در سالیان نه چندان دور دو رقیب، اما رفیق به دیدار هم می رفتند و در همین استادیوم پیر شهر به فتح دروازه های هم از جان مایه می گذاشتند. در هر دو تیم بازیکنانی عرض اندم می کردند که در اخلاق و رفتار و حتا غنای تکنیکی زبان زد مردم کوچه و بازار بودند. شکست هرکدام از دو تیم در مقابل هم، روزها و شاید هفته ها نقل محافل شهری و حتا خانواده ها بود؛ چه بسا اکثر قریب به اتفاق خانواده های بوشهری یا شاهینی بودند و یا ایرانجوانی و برای پیروزی تیم محبوب خود حتا نذر و نیاز می کردند و در پیروزی تا نیمه های شب به رقص و پایکوبی می پرداختند و در شکست ها از درز پنجره رنگی شب سکوتی بس دهشتناک حاکم می شد؛ در گوشه ای از شهر شادی و سرور بود و در گوشه ی دیگر اشک و سکوت. بازیکنان تیم بازنده روزها و شب ها از درد شکست غمباد می گرفتند و در انظار مردم نمایان نمی شدند. پژواک صداها هنوز در کوچه پس کوچه های شهر پرطنین و شعارها نوز در تار و پود خروشان و پرمشغله مخیله ی موسپیدان این شهر در کش و قوس حوادث زنده و جاری است: ـ در خونه مون سیله، کاپ دس سمیله ـ سورکی، سه تا به یکی ـ ئی زمین، مال کیه؟ مال احمد رزمیه ـ حسین سرطلایی: برزین! جای تو خالی پژواک این صداها در وجودم جاری است و انگار احساس می کنم حادثه ای شیرین در راه است!؟ حادثه ای که من و تمام هم نسل هایم که از نوجوانی به پیری پرتاب شدیم و جوانی را تجربه نکردیم آیا شاد خواهد کرد؟! صدای پای ایرانجوان می آید. همان صدایی که دو سال پیش شاهین سربلند را به قله ی اول فوتبال ایران رساند، صدای یکدلی، یکرنگی و تفکر مربی زجرکشیده شهرمان حمیدخان کللی با رفیق و هم باورش حیدر عبداله زاده و رقم خوردن آن روز به یادماندنی و تاریخی که شاهین فقط و فقط به همت هوادارانش و اتحاد بازیکنانش با مدیریت بی ادعایش بدون حتا شاباشی به کاسه گردان های شب پرست زالوصفت که چون بختکی تارک فوتبال این مرز و بوم را نشانه گرفته اند، پا در رکاب اسب وحشی لیگ برتر نهادند و سال اول با تمام پستی و بلندی های نداری با همت هوادارانش پس پشت نهاد و اکنون می رود که دومین سال حضورش را در لیگ برتر ثبت و برای سال سوم با تدابیر علمی دیگر برنامه جدید مدون کند. در لیگ برتر بروی ایرانجوان هفته هاست که قفل نیست، لذا این مهمان با تردیدهای فراوان تا دمِ در می آید و بدون در آوردن صدای آیفن پرطمطراق لیگ، مودبانه منتظر می ماند تا کسی در به رویش باز کند؛ در حالی که اسباب بزرگی را در اختیار دارد که هفتاد درصد نفرات کارآیی لازم را جهت صعود دارند. چه بسا که در تیم های دیگر این گروه ظرفیت بازیکنانش خیلی که تجاوز کند پنجاه درصد است؛ واقعاً سالی است که «باد و مه و خورشید و فلک در کارند» تا روز خاطره انگیز دیگری شکل بگیرد و دوباره تمام استادیوم پر شود از تماشاگران و داربی شاهین و ایرانجوان ـ که اگر از داربی پرسپولیس و استقلال قدمتی بیش نداشته باشد کمتر از آن ها نیست ـ پس از سال ها شکل بگیرد. فاصله ی همه ی تیم ها نزدیک به هم است، تیم هشتم جدول با صدر جدول 8 امتیاز اختلاف و با تیم فانوس به دست 7 امتیاز که با پنج پله پریدن به ایرانجوان تنه خواهد زد.ایرانجوان برای ورود به لیگ برتر همه اسباب بزرگی را دارد فقط هنوز تماشاگرانش را حسابی به وجد نیاورده تا سکوها را به تسخیر خود در آورند و فریادشان چهارمحل را به جوشش درآورد و آن گاه که محلات به حرکت درآیند از گوشه ی سبزآباد و روانی تا تمام شهرهای وابسته به استان به خروش وا می دارد و باز در محلات جنب و جوش و مسابقات محلی به راه بیفتد و از کوچه های باریک شهر بازیکنان خوب به رگ فوتبال شهر تزریق شود و یکی از بهترین های داربی کشور در این شهر برگزار شود که آیا شاهین قهرمان لیگ می شود و یا ایرانجوان؟! اصلاً دور از ذهن نیست. همین تیم سپاهان اصفهان که امروز در آسیا عرض اندم می کند از زیر شولای تیم شاهین و ایرانجوان به این خان یغما رسیده، آن زمان که ما زمین چمن نداشتیم و بازیکنان ما بر روی خاک با چنگ و دندان افتخارکسب می کردند و بعضی از مسئولین شهر آن زمان به بله قربان گویی مشغول بودند و صدای عاشقان فوتبال این شهر را در چهچهه بیخیالی شان به باد هوا می گرفتند؛ آن زمان که اصفهانی ها و شیرازی ها، از برکت خاک سوخته و گریان این شهر ارتزاق می کردند و زمامداران کشور به اسم قانع و باحیا بودن، پدران ما را که جز شرافت هیچ چیز دامن شان را لکه دار نمی کرد از رسیدن به هر پیشرفتی بازی داشتند!!اکنون چه؟!آیا هنوز کسی کمین کرده که به ما بگوید؛ شما قانع هستید یک تیم هم از سرتان زیاد است؛ و یا عزم را جزم کردیم که حقمان را از فوتبال ایران لااقل بستانیم؟! به خدا ره هموار است، کافی است کمتر بگوییم و بیشتر عمل نماییم. وی در مصاحبه ای در 11دی 89 درخصوص برپایی نمایشگاه عکس هایش گفت :سالها آرزوی نمایشگاهی دارم ، اما تا رسیدن به این مهم لابی های زیادی طلب می کند که من با آن لابی ها بیگانه ام . خیلی از هنرمندان در این رشته می شناسم که در عین ناباوری یکی پس از دیگری هم خودشان و هم اثرشان به بایگانی تاریخ سپرده می شوند. البته بایگانی هایی که هنوز برای خوردن اوراق و عکس ، موش دارند . وبالعکس آنهم سراغ دارم در حالیکه اصولاً طرف عکاس نیست و بار هنری هم ندارد اما نمایشگاه و کتاب دارد و حمایت می شود و نام استاد را هم با خود یدک می کشد ، در حالیکه اگر حمایت نباشد معلوم نبود حالا در کدام عطاری شاگردی می کرد.
کاربرانی که به این خبر امتیاز داده اند.(قرمز رأی منفی و آبی رأی مثبت):
مرتبط باموضوع : شاهین یک تیم است [ چهارشنبه، 23 فروردين ماه، 1391 ] 225 مشاهده
آسيب شناسي سقوط شاهين [ دوشنبه، 25 ارديبهشت ماه، 1391 ] 241 مشاهده
فینال حذفی/ زمان معلوم، مکان نامعلوم [ سه شنبه، 16 اسفند ماه، 1390 ] 262 مشاهده
فوتبال احساسی و تصمیمات فرا احساسی [ يكشنبه، 4 دي ماه، 1390 ] 489 مشاهده
هفته ای خوب و خوش با فوتبال بوشهری [ چهارشنبه، 14 دي ماه، 1390 ] 342 مشاهده
|
امتیاز دهی پربحث ترین
|