شماره خبر ارسالی: 3370
تاریخ انتشار: سه شنبه، 11 بهمن ماه، 1390
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
علی افراشته:حالا دیگر زمان ساختار سازی است / باید کاری کنیم که سال بعد تیتر بزنید : این جوانان بوشهری تا حالا کجا بودند!
عبدالصمدابراهیمی - برای رسیدن به اتاقش باید هفت خوان بهارستان را رد کرد. رستم نیست اما جدال با دیو بی پولی دارد او را به شاهنامه می برد تا رستم شود. شغادهای نابرادر شاهنامه را ولی مواظب باش!
پیرمرد حاضر در اتاق ورودی مهمانان، واقع در ضلع شرقی مجلس وقتی می داند با افراشته قرار ملاقات داریم «بنان» می شود و آوازش هم شنیدنی است! از شاهین می گوید واینکه قرار است اگر این تیم قهرمان شود شیرینی خوبی از رییس هیئت مدیره باشگاه بگیرد.
با افراشته که مقابل هم قرار می گیریم حرفها برای ریختن روی دایره از همدیگر سبقت می گیرند.چای پشت چای سرد شد ومیوه ها از ساطوری شدن رهاشدند. قرار بود حرف بزنیم، بپرسیم وجواب بگیریم. حرف زدیم ، پرسیدیم وجواب گرفتیم. جواب ها اما بعضی جاها نوشتنی نبود، شنیدنی ولی بود وشنیدن بی تردید کی بود مانند دیدن.
افراشته اگر 8ماه پیش فقط برای کمک به تیم استانش پا پیش گذاشته و به گفته خودش هیچ علاقه ای به فوتبال نداشته امروز ولی می تواند بنشیند وساعت ها برایت از زیر وبم فوتبالی بگوید که روز وشبش را به هم گره زده است. حرفهایی که امیدوارمان کرد. حرفهایی که اگر بستر برای عملی شدنشان فراهم باشد روزهای خوبی انتظار تیم استان را می کشد.گفتگوی اختصاصی و 2ساعته رییس هیئت مدیره شاهین با «فوتبال جنوب» حاوی مسائل زیادی بود. برخی را به رسم امانت قلمی نکردیم وآنچه را می شد نوشت نوشتیم. نوشته هایی که از همان سئوال اول داغ شد اما باید اعتراف کرد هیچ یک از سئوال های صریح ما هم نتوانست او را عصبانی کند.این خاصیت مدیران بزرگ است. خیلی جاهای مصاحبه مثل همه سیاستمداران به شممان زل زد تا تاییدیه حرفهایش را بگیرد وبرخی جاها نگاهش به نگاه سیب و فنجان چای روی میز خیره ماند تا ما در سکوت او به حلاجی حرفهایش بپردازیم. روانشانسی دستها وچرخش آرام آنها در حین حرف زدن نشان از تسلطش به فضای جملات داشت. ما اما همان آرامشش را پررنگ تر دیدم. آرامشی در عین تقابل با همه سختی ها. حال میرزا بنویسی مصاحبه از ما و خواندنش با شما:
هشت ماه پیش که در همین اتاق، دوستان از باشگاه شاهین آمدند وطلب مساعدت داشتند به چه چیزی فکر می کردید؟
به اینکه به تیم استانم کمکی کرده باشم.
همین؟
شما بگویید باید به چه چیزی فکر می کردم؟
به اینکه قرار است در اسفند ماه انتخابات برگزار شود و شما به عنوان یکی از کاندیداهای احتمالی با «برند» شاهین حضورتان در بهارستان را قطعی کنید.این را زیر سئوال نمی بریم چون حتی اگر بود می شد تحلیلی از زاویه استقلال مدنی بر آن داشت و مردم خادم خود را می شناسند.
امروز 10 بهمن است. آنهایی که باید برای انتخابات نامنویسی می کردند کرده اند وهمه چیز هم تمام شده. من ولی هنوز همانجایی نشسته ام که 8 ماه پیش نشسته بودم. پس این ایده اشتباه بود. بازهم مورد دیگری هست؟
الان با مقدمه مطرح می کنیم.شما چند تا دسته چک در ابتدا وطول فصل برای شاهین ،سفید امضا در اختیار باشگاه قرار دادید؟
سه دسته چک 100برگی!
جمع ارقام چک ها را می شود تخمینی گفت؟
با احتساب 4میلیارد ونیم بدهی گذشته حدود 10 میلیارد.
300برگ چک؛ ده میلیارد تومان. فراموش نکنید اینجا ایران است و افرادی برای 200هزارتومان چک که صادر کرده اند و قادر به وصولش نبوده اند بعضا کارشان به دادگاه و ... کشیده است. یک درصد و فقط یک درصد با خودتان نگفتید این چه کاری است که من می کنم و چک های شخصی برای تیمی که در آن مالک نیستم ممکن است هزار دردسر ایجاد کند؟ ممکن است چک ها را بازیکنان در بازار خرج کنند و پای آبرویتان به میان بیاید؟
روز اول که دوستان از باشگاه آمدند گفتم بروید کارها را سر وسامان بدهید من هم حمایت مالی می کنم. اینجا آنقدر گرفتاری و مشغله کاری دارم که حتی لحظه ای هم فکر کار اجرایی در باشگاه را نداشتم . از شرایط هم مثل امروز با خبر نبودم اما هدفم همانی بود که گفتم. می خواستم کمک کنم و در آن شرایط این تنها راه موجود بود.
حالا برسیم به سئوال اصلی که بعد از این مقدمه چینی می آید. 300برگ چک و 10 میلیارد تومان از حساب شخصی صادر کردن دو دلیل می تواند داشته باشد.راحت آنها را بگویم؟
از اول قرار بود همه چیز را صریح بگویید. چون می دانستم تعارف ندارید حاضر به مصاحبه شدم.
اول شهرت و منافع جانبی. حالا بحث کاندیداتوری نه، بحث های دیگر و اگر این نباشد دیوانگی!
(می خندد و زل می زند به ته چک هایی که صادر کرده) شهرت ؟ نه . نیازی نداشتم. بازخورد حضور در پست ریاست هیئت مدیره یک باشگاه ،در رسانه ها زیاد نیست. الان چه کسی هر روزاز آقای فروزنده رییس هیئت مدیره پرسپولیس مطلب ومصاحبه می بیند؟ بازتاب عملکرد مدیران در باشگاههای غیر تهرانی هم در سطح همان استان خودشان است. من را هم در بوشهر همه می شناسند و نیازی به مطرح شدن نداشتم. حداقل اگر مدیر عامل می شدم بازاین فرضیه قابل قبول بود.
اما با عزل مکرر مدیران عامل ، عملا خودتان مدیر عامل بودید.
عزل نه؛ کسی حاضر نبود اینجا را تحویل بگیرد. حتی اگر کار مدیر عامل هم بر دوش من بوده شما مصاحبه هایم را رصد کنید. به ده تا هم نمی رسد. خودتان رسانه ای هستید و به این امر اشراف دارید.
بحث بررسی یک یکی مدیرانی که آمدند ورفتند زمانبر است امااینجا را می پذیرم...
خدا را شکر یک حرف ما را پذیرفتید( خنده ) اما برسیم به بحث دیوانگی. منکر زحمات هیچکس در شاهین نیستم و من با 8 ماه حضور در این باشگاه هیچ داعیه ای ندارم. شعار نمی دهم اما هرکاری کردم به خاطر مردم بود.یک رهگذر هستم که فردا روزی که انشا الله زودتر برسد از این باشگاه می روم. اگر بنا بود مدیریت باشگاه را بین همه افراد بوشهری تقسیم کنند سهم من از همینی که هست هم بسیار کمتر بود و شاید به چند روز می رسید. در گذشته هر کس زحمت کشیده یک پشتوانه هم داشته است. به هرحال نفت حامی این تیم بود. اینکه پول داد یا نداد، کم بود یا زیاد بود و دوندگی داشت و... موضوعی جداگانه است. گفتم منکر زحمات هیچکس نیستم و همه عزیزان برای من محترمند ومی دانم دل در گرو شاهین دارند. من ولی بدون پشتوانه مشخص، باید پشتوانه سازی می کردم. چک های شخصی ام را خودتان تعبیر کنید.به قول خودتان اگر یک چک برگشت می خورد و کار به دادگاه می کشید چه باید می کردیم؟ من اما به اینها فکر نکردم. حتی اگر مدیری مثل آقای فتح الله زاده چک شخصی می دهد، هم وزارت ورزش وجوانان را حامی خود می بیند هم الحمدالله خودش متمول است. من ولی ریسک کردم...
یعنی همان دیوانگی؟
دیوانگی وجنون در ادبیات از عشق می آید. اهل شعار نیستم. من ولی برای استانم حاضرم همه کار بکنم. به عشق مردمی که تنها دلخوشی شان همین تیم فوتبال است. حال شما مختارید هر اسمی بر آن بگذارید.من ولی خودم را علی افراشته می دانم، عاشق بوشهر وخاک پای مردم باصفایش.
از بحث پشتوانه گفتید. این هم خود کرده ای بود که تدبیری نداشت. جدایی از پارس جنوبی اشتباه بود.
اتفاقا در این باره چند مطلب نوشته بودید وحالا فرصت خوبی است جواب شما را بدهم تا اذهان روشن شود.( پرونده قطوری از نامه ها را می آورد) این همه نامه هایی است که برای پیگیری مصوبه کمک هیئت دولت به شاهین نوشته ایم. تازه من اینجا کانال هایی دارم که دسترسی ام به مسئولین راحت تر است.به همه جا نوشتم و همه یک پاسخ داده اند. «قانون برنامه پنجم توسعه اجازه نمی دهد» ما هم در شرایطی بودیم که برای آغاز کار دیر شده بود. نمی توانستیم بازهم دنبال مسائل اداری برویم و همین جواب را بشنویم. امروز که قانون با 8 ماه پیش هیچ فرقی نکرده . شما بروید از محل آن مصوبه یک هزار تومانی بگیرید. نمی شود. پس باید می رفتیم سراغ یک حامی جدید...
...ولی خیلی از تیم ها حمایت مالی دولتی می شوند.
بله؛ بعضا" می آیند از شرکت های خصوصی تابعه خود حمایت می گیرند. این را من هم می دانم. اما شما دارید مشخصا " از یک موسسه دولتی به نام پارس جنوبی حرف می زنید. موسسه و شرکتی که با شاهین صلح نامه داشت. اسمش دنبال اسم تیم می آمد. شده بود فامیلی شاهین! هر کس حامی جدید می شد قبول نمی کرد پسوند پارس جنوبی باشد اما او پول بدهد. من امروز دنبال انتقال اعتبارات و سرمایه ها به حساب پست بانک هستم و هزار مشکل داریم اگر پول می خواستیم که اوضاع معلوم بود.زمانی که قرارداد داشتند پول ندادند که اینگونه بدهی ها انباشته شد توقع داشتید وقتی منع قانونی دارند چه کنند؟
من هم دوست دارم پایم را روی پایم بیاندازم و دولت پول بدهد تا خرج کنم اما نمی دهد. رفتن به سمت بانک صادرات وقراردادی که بستیم در آن شرایط ، یک ایده تازه بود. خوب هم جواب داد کما اینکه اگر امروز آنگونه که می خواهیم روند کار با پست بانک طی شود هم مشکلی نداریم. 300میلیارد از منابع مالی نفت وسایر دستگاهها به حساب پست بانک واریز شود سود آن برای شاهین در سال 12 میلیارد تومان است. روزشمار هم پرداخت می شود. ما ولی با مشکلاتی که برای بانک صادرات پیش آمد بدشانسی آوردیم.
برسیم به بحث ابتدای فصل. به خودتان در آن برهه نمره قبولی می دهید؟
شما چه فکر می کنید؟
من که به آن دوران نقد زیادی دارم وبارها هم نوشته ام. شیوه کار غلط بود.
شما با تجربه چندین ساله تان در فوتبال این را می گویید. من هم قبول دارم اما من به مجموع کارها نمره قبولی می دهم ودلیل دارم. این را هم بگویم امروز که 8 ماه گذشته قطعا شناخت بیشتری نسبت به کار وآدم ها و اتمسفر موجود دارم. پس نگاهم تغییر کرده وشاید من هم مثل شما فکر کنم. اگر هم همه کارها درست بود که ما حالا صدر جدول بودیم. با خودم تعارف ندارم ولی من باشگاهی داشتم که بازیکنانش حاضر بودند یک پولی هم بدهند وبروند. بدهی ها بسیار بود وهنوز هم هست. در آن شرایط کسی چک باشگاه را قبول نداشت. من از اعتبار خودم خرج کردم. امروز هم اگر به آن دوران و همان شرایط برگردم بازهم همان تصمیم ها را می گیرم.( اسنادی نشان می دهد که شرایط خاص کار در ابتدای فصل را نشان می دهد)
دلم می خواهد تیتر بزنم بوروکراسی علیه ورزش!
تیتر زدن شما به خودتان مربوط است( خنده) من آنچه بود را گفتم.
واما بحث رفتن درخشان!
من اول یک سئوال می پرسم.
از ابتدای مصاحبه که هر سئوال ما را با یک سئوال پاسخ دادید.
قبول دارم . چون محور حرفها مصاحبه ای نیست. بیشتر مناظره است!( خنده) برق شیراز هم سه سال پیش مربی عوض کرد که بعد از اوجگیری اولیه افت کرد؟ فجر سپاسی چطور؟ استیل آذین چرا سقوط کرد؟ اینها را اگر جواب بدهید می شود رفتن درخشان را از نظر فنی وتاثیرآن بر نتایج ،تجزیه وتحلیل کرد.
می شود ابتدا بگویید چرا رفت؟
ببینید بحث رفتن او یک بحث است واینکه امروز بگوییم چون او رفت تیم نزول کرد هم یک بحث دیگر. رفتنش هم دلایلی متعددی داشت( توضیحاتی می دهد که ما را قانع می کند والبته نوشتنی نیست) شما اما یک موضوع را در نظر بگیرید. اصلا رفتن درخشان به خاطر استعفا بود. استعفایی که خودش هم دلیلش را گفت که ما امکانات حرفه ای نداریم. خب؛ این موضوع ومشکل را باید من حل می کردم؟ شاهین فقط متعلق به من بود؟ سهم استان چه می شود؟ می گویند شاهین بوشهر یا شاهین افراشته؟ پس درخشان هم وقتی دید که کار دارد سخت می شود رفت. یعنی او هم می دانست چه بماند وچه برود این نزول فنی پیش می آید. آقای قاسمپور هم در داماش همین کار را کردند. غیر حرفه ای هم نیست چون فوتبال حرفه ای است ومربیان با کارنامه شان سنجیده می شوند. می گویند چرا بمانیم وببازیم.عجیب هم نیست. آدمی که 30 سال در سطح اول فوتبا کشور وآسیا بوده باید می توانست آینده را تحلیل کند. نخواست غرق شود ورفت. بحث من ولی فرق می کند. من هم می توانستم بروم وامروز هم می توانم بروم اما نمی خواهم به تیم استانم لطمه بخورد. تعهد من تعهد اخلاقی است.همین امروز هم یکی بیاید کار را تحویل بگیرد می روم، کمکش هم می کنم تا موفق شود.
جذب بازیکنان هم حرف وحدیث زیادی داشت.
ما در بین گزینه های باقیمانده برای مربیگری تیم سراغ درخشان رفتیم. در آن بحبوحه ،سرمربی هم لیست خرید می دهد و در کنار آن خواستار ابقای برخی بازیکنان می شود. این عرف رایج فوتبال ماست. اگر بازیکن را جذب نکنی فردا که نتیجه نگرفت می گوید نفرات دلخواهم را جذب نکردند، اگر هم جذب کنی که مثل امروز ،شما منتقد کار می شوید. من هم اما قبول دارم این کار غلط اندر غلط است. به بازیکنان فعلی تیم کاری ندارم. همه زحمت کشیده اند.من هم کارشناس فوتبال نیستم که توانایی آنها را آنالیز کنم. من شیوه کار را می گویم که غلط است ولی شرایط آن روز ما اجازه نمی داد با صبر وحوصله کار کنیم.
شیوه اصولی از نگاه شما چیست؟
شیوه اصولی ایجاد یک کمیته فنی مقتدر است. این کمیته از بین خود یک رییس که همان مدیر فنی است را انتخاب می کند. کمیته فنی می شود همه کاره مسائل فنی ونظرجمعی اش را از طریق مدیر فنی به مدیر عامل منتقل می کند. اول 5 سرمربی را به مدیر عامل معرفی می نماید. بین آنها اولویت بندی هم می کند. مدیر عامل بر اساس شرایط باشگاه با یکی از 5 نفر به توافق می رسد. بعد کمیته فنی لیست فصل قبل تیم را باآنالیزعملکرد یکساله اعم از دقایق بازی و پاس گل و گل و... نفر به نفر تحویل می دهد ومی گوید که فلان بازیکن کارآیی دارد وباید تمدید شود یا نه وباید برود. حالا ممکن است سرمربی روی یکی دو مورد با آنها اختلاف نظر داشته باشد. می نشینند آن را حل می کنند.کلیت کار ولی با نظری جمعی انجام می شود. سرمربی هم می داند خودش هم منتخب همین کمیته است وباید با آنها تعامل داشته باشد. این نیست که تیم را بسپاری دست سرمربی و همه چیز تمام شود.
بعد براساس آنها که مانده اند لیست تیم را تنظیم می کنند که در چه پست هایی کمبود بازیکن دارند. پست ها که مشخص شد، سرمربی لیست خرید می دهد و کمیته فنی بررسی می کند. برای هر پست هم سه بازیکن در نظر می گیرند تا مدیر عامل براساس بودجه ای که دارد به خرید مبادرت ورزد. اینگونه اگر فردا سرمربی هم برکنار شد سرمربی بعدی با نظر کمیته فنی انتخاب می شود وچون بازهم منتخب کمیته فنی است و شرایط را با هم می سنجند نمی تواند ادعا کند تیم را خودم نبسته ام.
این اتفاقا مشی و روش همه باشگاههای بزرگ دنیااست. فرد برای تیم تصمیم فنی نمی گیرد. چرا این کار را در شاهین نمی کنید؟
فرصت نبوده اما برای طرح شاهین 93 همین برنامه را داریم. ما سه سال است در لیگ برتریم یک پدیده بومی معرفی نکرده ایم. برای استانی که ادعا دارد اولین توپ فوتبال ایران در آنجا زمین خورده این یک فاجعه است. در هم این سالها مدیریت ناچار بوده روزمره باشد. این شیوه ولی حالا به بن بست رسیده است.
از کجا فهمیدید که به بن بست رسیده؟
از اینجا که 3 ماه دیگر لیگ به پایان می رسد و 90 درصد این بازیکنان قراردادهایشان تمام می شود. فصل اول بدون وقت کافی ،کادر فنی ومدیران یک اسکلت جوان تشکیل داده اند ما هنوز داریم با کمی تقویت، از همان استفاده می کنیم. انگار در فرصت کم ما بهتر تصمیم می گیریم!هزینه هایمان سال به سال بیشتر شده ولی راندمان کار تغییری نکرده. سال اول با یک امتیاز اختلاف ماندیم سال دوم با تفاضل گل. حالا پشتوانه تیم فعلی کجاست؟ تیم های پایه خیلی خوب کار کرده اند اما میدان ندیده اند وبرای لیگ برتری شدن یک باره ، بازیکن با تجربه ندارند.
حالا فصل اول برخی بازیکنان قرارداد سه ساله بسته بودند یا فصل دوم قانون خوبی آمد و بازیکنان زیر 28سال ناچار بودند دو ساله ببندند.مدیران وقت هم زحمت کشیدند. امروز ولی آن قراردادها دارد تمام می شود. ما هم یا باید با هزینه بالا تیم را ببندیم یا برویم سراغ کار ساختاری. اینجاست که می شود فهمید به بن بست رسیده ایم.
حالا دیگر ما هم تایید می کنیم نگاهتان نسبت به گذشته خیلی فوتبالی شده .
لطف دارید. ناچارم مطالعه کنم. نمی شود حول محور یک دایره چرخید. من از منتقدانم هم خیلی چیزها یاد گرفته ام. مطالب «به به »و«چه چه» را نمی خوانم. دلیلی ندارد بخوانم. چیزی برای من ندارد. به نظر من ،منتقد بهترین دوست ماست.اما متاسفانه خیلی از ماها بی آنکه نگاه کنیم« چه » می گوید توجه داریم «که» می گوید. هر کس می خواهد بگوید. مهم حرف منطقی است. خود شما بیشترین انتقاد را از ما داشته اید. شده یک بار بگویم چرا نوشتید؟ خیلی جاها هم از آن استفاده کردیم. همین بحث هدفگذاری کار ساده ای نبود. خیلی هم به ما کمک کرد وهمه آن را تحسین کردند. حالا باید من بیایم بگویم چون ابراهیمی منتقد من است پس حرفش را نمی خوانم؟ خودم ضرر می کنم.او که دارد بی هیچ چشمداشتی تجربه ودانشش را در اختیار من قرار می دهد. در تهران هم زندگی می کند. سالی یک بار هم به ورزشگاه بوشهر نمی رود که بگوییم اگر تیم سقوط کرد او نمی تواند فوتبال لیگ برتری ببیند وضرر می کند. دودقیقه ای می رود ورزشگاه آزادی هر هفته بازی ها را می بیند. پس باید دید بطن حرفها چه دارد و آنها را استفاده کرد.
خب افق سه ساله از فصل بعد کلید می خورد اما با تیمی که در یک پارادوکس افتاده.
چه پارادوکسی؟
توضیح می دهم ولی قبل از آن می شود بگویید برای شروع این ساختار چه برنامه ای دارید؟
ما در این استان 5 بازیکن جوان در حد همین جوانانی که در لیگ برتر حضور دارند نداریم؟ 5 تا نه بیشتر!(با انگشتانش عدد5 را نشان می دهد)
چرا داریم.
اگر در این سه سال هر سال 5 نفر را کنار تیم آورده بودیم امروز 15 بازیکن بومی با تجربه داشتیم. کسی را نقد نمی کنم. یک سال آن خودم حضور داشتم پس از خودم هم ایراد می گیرم. ما از همین امروز یک کمیته استعدادیاب تشکیل خواهیم داد که یک نفر مسئول تست گیری باشد و کمیته فنی هم بر کار آنها نظارت کند.همین حالا هم دیر شده البته. 18بازیکن در حد یک تیم انتخاب کنند. این تیم تا آخر فصل برایش برنامه اردویی می گذاریم. با تیم های مختلف استان های اطراف و همین استان بازی کند. هفته ای یک بار با تیم اصلی خودمان بازی کنند. هر بازی خارج از استان تیم لیگ برتری مان، سه نفر از آنها در نقش همراه با تیم به سفر بروند تا فاصله ذهنی شان با بازیکنان لیگ برتری پر شود وفکر نکنند کسی که در لیگ برتر است مثلا 4 دست و 6 چشم دارد. از این تیم سایه ، 5 تا بازیکن هم که به تیم بزرگسالان بیاید می شود 5تا 350 میلیون می شود یک میلیارد و750میلیون. ما این رقم را صرفه جویی می کنیم وکاهش هزینه داریم. تیم هم بومی و جوان می شود. چشم هایی را مامور کرده ایم لیگ یک را ببینند. اگر بازیکن بومی بود که چه بهتر اگر هم نبود بازهم بازیکنان خوب با قیمت مناسب وقراردادهای سه ساله جذب می کنیم.البته قرار نیست یک شبه بومی شویم. تب تند زود عرق می کند.
این می شود یک بخش کار. حالا در کنار اینها چندتا بازیکن باتجربه هم قرار می دهیم که بار تجربی تیم به یک باره پایین نیاید. از این تیم هم سال اول کسی توقع رتبه بالا ندارد و در طول یک نیم فصل هم می تواند آبدیده شود.
برنامه خوبی است.
این البته بخش کوتاه مدت برنامه ماست. من تلاش می کنم یک امتیاز در لیگ استان خریداری کنیم به نام شاهین «ب». این تیم سایه برود در آن قالب کار کند.سالی 350 میلیون یعنی پول سقف قرارداد یک بازیکن خرجش می کنیم و سالی 5 برابر آن برداشت می کنیم. اگر شد با یک نهادنظامی مثل سپاه هم قرارداد می بندیم که اجازه بدهند بازیکن ما اگر سرباز شد در همین تیم ب بماند. نه اینکه بازیکن جوان را تربیت کنیم بعد راهی تیم های نظامی شود. بازیکنان تیم های پایه هم وقتی سن شان بالا رفت به همین تیم ب می آیند و آرام آرام به بدنه تیم اصلی تزریق می شوند. شما ببینید در سه سال ما می توانیم به جایی برسیم یا خیر.
واقعا می شود اما مشروط به آنکه این فقط در حد حرف نباشد.
با یک عزم عمومی عملی می شود. من هم اگر خسته شوم می روم.باید همه بیایند پای کار تا ما هم انگیزه کار داشته باشیم. هوادار هم باید صبور باشد. طبیعی است که آن تیم زمان بخواهد تا آبدیده شود. با دو نتیجه نباید در موردش قضاوت کرد. هر کسی که بازیکنی می شناسد که می تواند به ما کمک کند را معرفی نماید. کمیته فنی واستعدادیابی ما او را چند جلسه می بیند و نظر می دهد. حیف است نتوانیم چند تا بازیکن بومی داشته باشیم.حالا دیگر الگویی به نام صبای قم یا فولاد هم داریم. کسی نمی تواند بگوید کار نشدنی است.
این به نوعی احیا اندیشه جذب پدیده اززمین خاکی هاست.
خوشبختانه در استان ما هنوز زمین خاکی ها وجود دارند. شور واشتیاق هم هست. یک مشکلی که فوتبال مدرن دارد و در ایران بیشتر آسیب می رساند همین است. مدارس فوتبال راه انداخته ایم اما متاسفانه خیلی جاها تبدیل به بیزنس شده است. هر کس پول دارد می تواند وارد آن بشود. بچه ای که پول ندارد اما سرشار از استعداد است بیرون می ماند. حالا آن بچه پولدار تا یک سقفی برای ارضای امیال شخص اش فوتبال را دنبال می کند. وقتی به سنی رسید که باید همه نتیجه اش را ببینند ، توانایی اثبات داشته هایش را ندارد. می رود یک اتومبیل مدل بالای گرانقیمت با پول بابا می خرد و می افتد در کار بازار و.... آن بچه با استعداد بی پول هم که طرد شده ، رفته دنبال کارگری برای یک لقمه نان یا رفته دنبال دانشگاه ودرس وقید فوتبال را زده است. فوتبال از روز اول متعلق به پابرهنه های فقیر بود. شما نگاه کنید برزیل با آن همه مشکل اقتصادی مهد ستاره هاست. قصد جسارت به پولدارها را ندارم. انگیزه ها را بررسی می کنیم وسابقه کار را که می بینیم اینگونه می گوید. همین می شود که هنوز علی کریمی ستاره لیگ ماست وهیچ بازیکن جوانی نصف توانایی او را ارائه نمی دهد. بعد می رویم پیشینه آقای کریمی را در می آوریم می بینیم یک انسان خودساخته است که از زمین های خاکی خودش را بالا کشیده . بازیکن ما هم وقتی از رده پایه رشد اصولی نداشته باشد در سطح بزرگسالان تازه باید به او بغل پا زدن یاد بدهی. به همین دلیل گاهی بزرگترین مربیان دنیا هم در فوتبال ما ناموفقند. مربیان ما هم نباید فقط به تیم های بزگسال فکر کنند. الان کدام مربی ما حاضر است یک سال برود در رده های پایه دور از چشم رسانه و اخبار و...کار کند؟قبلا سازنده ترین مربیان در اینجاها بودند. ما البته در پایه هایمان کادر خوبی داریم.این از طرح ما؛ شما حالا بگویید پارادوکس کار کجاست؟
طرحتان بسیار خوب است اما اگر این تیم به آسیا رفت با این جوانها و این اسکلت ،کار سخت نیست؟
نه؛ مگر کسی توقع دارد ما برویم قهرمان آسیا شویم؟ اتفاقا بهتر است. تیم های آسیایی مثلا می روند فلان مطرح مهره مطرح دنیا را جذب می کنند. بازیکن جوان ما وقتی مقابل او بازی کند خیلی زودتر استرس لیگ برتر را فراموش می کند. ما نمی خواهیم رویایی فکر کنیم. اتفاقا بن بست امروزی، ناشی از همین اندیشه های رویایی بوده. ما همیشه اول فصل فکر کرده ایم قهرمان می شویم اما آخر فصل دعا می کنیم تیم در لیگ برتر بماند. قهرمانی برنامه می خواهد. نمی شود که شما یک سری بازیکن و یک سرمربی خوب انتخاب کنی و بگویی قهرمان می شوم. اگر اینگونه بود امروز استیل آذین لیگ یکی نمی شد. نه، ما در چارچوب یک برنامه سه ساله ،باید برای قرار گرفتن در جمع 6تیم بالایی و در یک برنامه 5 ساله به قهرمانی فکر کنیم. در غیر اینصورت سراب است و در باتلاق اندیشه غلط خودمان فرو می رویم.
برای مشورت با صاحب نظران هم برنامه ای دارید؟
قطعا". همه ایده ها ی خوب ما را در رسیدن به هدف کمک می کند. از همین امروز هر کس طرح وبرنامه ای دارد مکتوب کند و به مدیر عامل بدهد تا روی آن با حضور خود صاحب طرح بحث کنیم و به اجرا بگذاریم. ماهانه هم با اصحاب رسانه و...جلسه خواهیم داشت.هدف همه ما موفقیت شاهین است. هیچکس را هم دشمن شاهین نمی دانیم وهمه دلسوز هستند. بیایید برخوردهای سلیقه ای وشخصی را کنار بگذاریم. آدم ها را نقد نکنیم افکارشان را به بوته نقد بگذاریم. اگر کسی نظری علیه ما داشت بلافاصله شمشیر نکشیم که او باید نابود شود. بنشینیم در یک فضای آرام با هم بحث کنیم. اگر استدلال پشت حرف هایمان باشد طرف مقابل هم قانع می شود. در غیر اینصورت هر دو نظر را علنی می کنیم بالاخره مردم بهترین قاضی هستند وبه فرموده حضرت امام( ره) میزان رای ملت است. خودشان تشخیص می دهند کدام نظر صحیح است.
این تیم که در لیگ برتر می ماند؟
انشاالله می ماند تا ما با آن از فصل بعد ساختاری برخورد کنیم. در کنار آن قهرمانی جام حذفی را هم تقدیم هواداران می کنیم.
برگردیم به سئوال اول. اگر 8ماه دیگر مقابل هم نشستیم و به امروز فلاش بک زدیم چه تیتری می شود زد؟
این جوانان بوشهری تا حالا کجا بودند.
تیتر جالبی است و امیدوار کننده.حرفهایتان امیدوارمان کرد. می دانیم مشکلات زیاد است ودلمان نمی خواهد با بیان کاستی ها، شیرینی و حلاوت این حرفهای تازه را از کام خوانندگان این گفتگو بیرون بیاوریم. خودتان اگر حرف ناگفته ای دارید در خدمتیم.
ممنون از وقتی که به من دادید. من هم دیگر اینجا از کمبودها گلایه نمی کنم چون گفتنی ها را گفته ام ومردم ما خودشان کارشناس هستند. امیدوارم عزم همراهی با شاهین در استان نزد مسئولان بیشترشود. انشالله 25 اسفند هم عیدی خوبی در جام حذفی به هواداران بدهیم. من هم دیگر سعی می کنم کمتر در دسترس شما رسانه ها باشم چون تیم مدیر عاملی دارد که می تواند به خوبی کارها را پیش ببرد وپاسخگوی شما باشد. از همه هواداران هم می خواهم که تیم خود را هیچگاه تنها نگذارند. الان فقط زمان حمایت است. رسانه ها هم ما را نقد اصولی کنند. تیم که لیگ برتری باشد رسانه هم باید لیگ برتری کار کند. نگاهها جامع وکامل باشد. نقد که می کنند انشالله در کنار آن راهکار بدهند. اینگونه می شود موفق شد.منتظر ایده ها هستیم وهر کس هم بازیکنی سراغ دارد که می تواند به درد تیم بخورد معرفی کند.
منبع : پایگاه اطلاع رسانی فوتبال جنوب