اطلاعات شما
IP: 38.107.179.237
OS:
Version:
Size:


منوی اصلی

يادداشت ويژه
گزارش روز:در بسته مقابل هیئت موسس!
آیا درس گرفته ایم!؟
شب خوب رادیو بوشهر
فراخوان کمیته انضباطی برای طلبکاران باشگاه
تبلیغات







 

آمار سایت

شماره خبر ارسالی: 728
تاریخ انتشار: دوشنبه، 26 بهمن ماه، 1388
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان



 از فوتبالفارسي در بندر تا خانه تکاني دل‌ها ( عبدالصمد ابراهیمی معاون سردبیر روزنامه البرز ورزشی)








PTFBU.IR: عبدالصمد ابراهیمی - "فوتبالفارسي" يک واژه تام است که تمام خصوصيات بارز اعم ازمثبت و منفي را در تمام سطوح در برمي گيرد. فوتبالفارسي هم شايد روزگاري دستش را به دست فيلمفارسي بدهد و سرنوشتي مشابه را در پيش بگيرد  اما از آنجايي که اين  نظريه با قيد واژه "شايد" همراه است نمي توان موعد و مکان خاصي را براي تحقق آن در نظر گرفت. در تمام ايده‌هاي فوتبالفارسي نگاه‌هاي نوستالژيک را ساري و جاري مي‌بينيم و اينگونه است که وقتي پرسپوليس با دنيزلي به جام قهرماني نمي‌رسد فيل دلتنگ هوادارانش ياد علي پروين مي‌افتد و او، هم اويي که روزگاري با بطري خالي آب معدني بدرقه شده بود را منجي تيم‌شان مي‌دانند. اين فرايند يعني  اين که ما براي هيچ ايده‌ايي متر ومعيار مشخصي تعريف نکرده‌ايم و به جاي پا گذاشتن روي يک مسير پيشرفت، همواره حول محيط يک دايره مي‌چرخيم و از نقطه‌ ابتدايي به همان نقطه بر‌مي‌گرديم.‏
‏***‏
تاکنون از خود پرسيده‌ايد رونالدو نسبت به يک فوتباليست ايراني از چه مشخصات فيزيکي متفاوتي برخوردار است؟ آيا اين سوال به ذهن ما رخنه نموده که چرا تيم‌ملي برزيل مي تواند چند بار قهرمان جام جهاني شود ولي ما از رسيدن به اين عنوان عاجزيم؟ آيا فوتباليست هاي اروپايي به  جاي 2 پا و 2 چشم و 2 گوش  از 4 پا و 6 چشم و 8 گوش برخوردارند؟ نگرشي ماوراي نگاه‌هاي پوپوليستي و توام با سطحي نگري‌ ما را به اين باور مي‌رساند که براي رسيدن به هر موفقيتي بايد علاوه بر نبوغ فردي  بستر تحقق آن توفيق را هم در همه ابعاد فراهم آورد. قاعده "همه چيزمان بايد به هم بيايد" براي ما به يک اصل اساسي تبديل شده و اينگونه روند را به پيش مي‌برد که مطرح‌تر ين تيم هاي باشگاهي کشورمان از داشتن يک ورزشگاه اختصاصي محرومند. با چنين اتمسفري آيا مي تو‌ان طبق قانون تفنگ بادي و توپ پيروز جنگ بود؟
‏***‏
فوتبالفارسي هم بازيکن ايراني مي‌خواهد، هم مربي ايراني، هم مدير ايراني، هم تماشاگر ايراني و هم ورزشي نويس ايراني. تاکنون هم هيچ يک از اين‌ها نتوانسته‌اند از پيله خودبيرون بيايند. مربيان ما تعداد محدودي هستند که از اين تيم به آن تيم منتقل مي‌شوند، بازيکنان نيز اينگونه‌اند. مديرانمان چون از فرداي خود بي‌خبرند جرات حتي برزبان آوردن برنامه بلند مدت را ندارند و ما قلمزنان اين عرصه هم سال هاست از سرعادت مي‌نويسيم. نگاهمان به فوتبال تيم امير قلعه نوعي بر گرفته از نگاهمان به شخصيت اوست. انتقادهايمان را بدون ارائه راهکار روي کاغذ مي‌آوريم و غالبا ايراداتي را قلمي مي‌کنيم که چون کارشناسي نيست بالطبع از سر احساسات تلقي مي‌کردند.‏
‏***‏
يکبار ديگر مسابقات ليگ دسته اول سال گذشته را مرور  کنيد. چه تضميني مي‌دهيد که اگر همان تيم ها با همان شرايط بار ديگر به مصاف هم بروند شاهد صعود استيل آذين، تراکتورسازي و شاهين بوشهر باشيم؟ فوتبال بازي اتفاقات است و البته اين نظريه را نبايد نافي تمام ترفندها، تاکتيک‌ها و برنامه‌هاي يک تيم دانست. پرسپوليس درليگ هفتم قهرمان شد. همان زمان دو گروه مختلف معتقد بودند اين موفقيت مرهون تلاش و کارداني افشين قطبي يا زوج استيلي و مرزبان است. هر يک  هم براي دفاع از اين دو نگرش متضاد، استدلال‌هايي را بر زبان مي‌آوردند. مدافعان قطبي توان واقعي او را در تيم‌ملي ديدند و لقب امپراتور را از او پس  گرفتند. آن‌هايي  که استيلي و مرزبان را عامل قهرماني مي‌دانستند هم وقتي استيل  آذين با  فوج ستاره‌هايش را به اين دو مربي سپردند متوجه شدند مدت‌هاست "علي آباد" شهر شده و د يوارهايش را با آجرنما بنا مي‌نهند!‏
‏ روزي در يک برنامه طنز تلويزيوني صحنه فوتبالي به نمايش درآمد که توپي وارد دروازه شد و به تور چسبيد، صحنه آهسته آن اما نشان مي‌داد توپ به تير دروازه برخورد کرد و به زمين برگشت! فوتبالفارسي کاريکاتور آن صحنه  است زيرا ما چون بسترسازي نداريم براي آ ينده هم برنامه محوري را در پيش نمي‌گيريم. همواره با  تفکر "چو فردا شود فکر فردا کنيم" فرداهايمان را ورق  زده‌ايم و به ايستگاه فعلي رسيده‌ايم که هيچ تفاوتي با ايستگاه ابتدايي ندارد. در هيچ  جاي دنيا نمي‌بينيد که در ليگ يک کشور تيمي مثل برق شيراز هفته نهم بازي ها صدرنشين باشد و هفتته سي و چهارم به عنوان هيجدهمين تيم جدول به دسته اول سقوط کند و سال بعد اين فاجعه تلخ براي تيم  همشهري آن يعني مقاومت سپاسي هم در حال تکرار باشد!‏
‏***‏
شاهين بوشهر چون تا روز پاياني نمي‌دانست صعود مي‌کندطبعا خود را در محيط نگرشي صعود درگير کرده بود و براي ليگ برتر هيچ طرح و برنامه اي نداشت. مدير عامل باشگاه هم با توجه به عدم امنيت شغلي، فرداي تيم را به خاطر امروز خودش به خطر مي انداخت و اين يعني برنامه محوري را به دست فراموشي سپردن و فرد محوري را  پيشه کردن. امروز هم به کنگاني نمي‌توان ايراد گرفت چون قطار در حال حرکت را تحويل گرفته و تنها بايد براي هدايت آن در مسير فعلي برنامه‌ريزي کند. او نمي تواند مسير قطار را عوض کند چون تعويض ريل ممکن  است به تصادف با قطاري ديگر منجر شود و هزار فاجعه پيش بيني نشده را به دنبال داشته باشد.‏
‏***‏
تعدد  نظريات به خودي خود موضوع نامطلوبي نيست اما بايد براي هر نظريه دلايلي مکفي داشت. در مباحث کارشناسي مبتني بر اصول منطقي، همواره "جنين پيشرفت" متولد مي‌شود اما اگر ايده‌اي داشتيم و بدون استدلال برآن اصرار ورزيديم رسيدن به مهلکه سقوط پيامدش خواهد  بود . روزي به دوستانم در آبادان همين موضوع را گفتم و معتقد بودم چون در آنجا همه خود را صاحب نظر مي‌‌دانند و بدون توجه به سرنوشت صنعت نفت مي‌خواهند ثابت کنند ايده  آنها منطقي بوده، خواسته يا ناخواسته به کجراهه مي‌روند در حالي که اگر هدف اول ما توجه به وضعيت صنعت نفت بوده باشد مباحث هم مسير و شکل مناسب‌تري مي‌يابند. با نگاهي به آنچه بر سر آن تيم ريشه‌دار رفت بايد دل نگران شاهين بوشهر بود. امروز تخريب ياوري، بازيکنان و مدير باشگاه هيچ سودي ندارد چون هيچ چيز قابل تغيير نيست و تنها در انديشه‌هاي فني، آن هم به صورت خيلي کم امکان تحول وجود دارد. نگارنده سال‌هاست با ياوري و روحيات خاص او آشناست و از باب انتقاد هم بارها عليه وي قلم زده است، اما همواره بر اين باورم که او در شرايط فعلي تنها کسي است که مي تواند ناخداي کشتي شاهين در اين درياي پرتلاطم و مواج باشد. بايد تاسفم را نسبت به نظرياتي که بر اين  باورند که او هيچي از فوتبال نمي فهمد هم بيان نمايم! چگونه  ممکن است ياوري با 38 سال سابقه مربيگري و 50 سال حضور در فوتبال که تيم‌هاي مختلفي را هدايت نموده چيزي از فوتبال نفهمد؟
اين تفکر يعني مرگ فوتبال وبايد نوشت واي بر فوتبالي که مديرانش 38 سال پياپي سکان تيم‌هاي مختلفي را به دست ياوري سپرده‌اند.‏
‏***‏
مجيد حسيني کنگاني را مي‌‌شناسم. مدير جوان و تحصيل‌کرده‌اي که به اصطلاح عکس با لباس ورزشي هم دارد و دلسوزانه تلاش مي کند تا گره از مشکلات تيمش بردارد. نگارنده به کرات در پايتخت حضورش  در نهادهاي مختلف را براي حل مشکلات شاهين ديده و بر اين مساله گواه است. او سرمايه اي براي فوتبال بوشهر به حساب مي‌آيد و صد البته مثل هر انساني کارش بي ايراد نيست اما تخريب او چه منفعتي براي شاهين خواهد داشت؟ باز هم شما را به سرنوشت صنعت نفت ارجاع مي دهم که با قلع و قمع مديران بومي کارش به جايي رسيد که  روزي يکي از دوستان ماهيگير در توصيف دلايل سقوط آن گفته بود "کشتي در خليج فارس و ناخدا در تهران است اين کشتي  چرا نبايد غرق شود؟" بهترين تفسير از يک دريچه نگرش عاميانه يعني همين. قدر امثال کنگاني را بدانيم و اگر درمسيرش به اشتباه دچار مي‌شود را به جاي رسانه‌اي کردن تلفني به خودش بگوييم. چه اشکالي دارد که  راهکارهايمان را به وي يا هر فرد ديگري که منتقد رفتار او هستيم گوشزد نماييم و به سيره ائمه عمل کنيم که مي‌فرمايند "بهترين دوستان شما  کساني هستند که عيوبتان را به خودتان مي گويند و فضائلتان را به ديگران"، ما هم مي‌توانيم مصداق بهترين دوستان باشيم و اينگونه رفتار کنيم.‏
مديران قبلي هم کم زحمت نکشيده‌اند اما بايد پذيرفت در اين فوتبال چنين رفت و آمدهايي رسم است (هر چند نگارنده هم با اين رويه مخالف است) و امروز بزرگان فوتبال مثل پروين و... خانه‌نشين هستند.‏
‏***‏
تمام دغدغه بوشهري‌ها بايد حفظ شاهين در ليگ بوشهر باشد. خارج از اين قاعده هرکس رفتار کند نمي‌تواند مدعي باشد که از سر دلسوزي انتقاد مي‌کند. اين قانون اساسي هواداري است. بگذاريد باشگاه به سمت برنامه محوري برود و البته نيازي به توضيح نيست که در فوتبال حرفه‌اي ماديات نقشي تعيين کننده دارند و برنامه‌ريزي هم براساس داشته‌هاي مالي، منابع مشخص و اعتبارات مادي شکل مي گيرد. باشگاهي مثل شاهين که براي تامين مخارجش گرفتار ترديدهاي بسيار است نمي‌تواند برنامه‌اي داشته باشد که تمام و کمال اجرا گردد و البته اين راهم در  چارچوب قواعد فوتبالفارسي بگنجانيد. فوتبالي که تيم ‌ملي المپيک آن به خاطر نداشتن پول به اردوي ترکيه نمي رود  از امثال شاهين چه توقعي مي‌توان داشت؟ در اين ليگ در هفته بيست و هفتم تيم‌ها تنها 40 الي 50 درصد مطالبات بازيکنان را پرداخت کرده‌اند. اين يک واقعيت تلخ است.
***‏
‏ ثبات لازمه پيشرفت است. سپاهان اگر امروز موفق مي‌شود با فاصله مناسبي نسبت به تيم دوم در جدول قرار گيرد بيش از آن که اين توفيق محصول داشتن پول و امکانات باشد اين را مديون ثبات مديريت (بخوانيد ساکت) است و گرنه اگر پول در فوتبالفارسي خوشبختي مي‌آورد امروز پورا و بهمن و بانک تجارت زنده بودند و يا تيمي مثل فولاد خوزستان کانديداي سقوط به حساب نمي‌آمد. بگذاريم کنگاني مديريت کند و ما هم منتقد منصفي باشيم که راهکار ارائه دهيم. ذره بين‌هايمان هم اگر در هر دو بعد مثبت و منفي برکارهايشان نظر بياندازد از قاعده بهترين دوست سرپيچي نکرده ايم.‏
‏***‏
آنهايي که ياوري را مي شناسند مي‌دانند در همه ساليان حضورش  در فوتبال با همين روش و روحيات کار کرده و خوشبختانه در زمره آنهايي که وارد پديده مذموم دلاليسم گرديدند هم قرار نمي‌گيرد. قرار نيست ياوري را تغييربدهيم  بلکه بايد از داشته‌هاي او استفاده کنيم.‏
‏***‏
بومي گرايي يا بومي گريزي؟ يکي از دوستان در سايت اختصاصي خود براي کاربران نظرسنجي بدين مضمون قرار داده و پرسيده است دواي درد  فوتبال بوشهر بومي‌گرايي است يا بومي گريزي؟ فوتبالفارسي يعني همين! تام ديدن و تام انديشيدن. حد وسطي وجود ندارد نگاه‌ها يا سياه و يا سفيدند و رنگ خاکستري نخواهيم داشت. حالا تو فرياد بزن که انگليس مهد فوتبال دنيا سرمربي غير بومي دارد. بنويس و کاغذ  سياه کن که مي‌شود با تلفيق بومي و غير بومي هم کار کرد، اما  دريچه نگاه فوتبالفارسي تنها به روي يکي از اين دو گشوده مي‌شود تا بذر تعصب کورکورانه درخت خشکيده ناکامي را بپروراند و تو فراموش کرده باشي که برق شيراز هم به دنبال بومي‌گرايي برآمد و با رفتن ياوري يک نفس تا دسته اول دويد!‏
‏***‏
از نظر علم فوتبالي و هر متر و معياري که در ذهن خود داريد مقايسه کنيد قلعه نوعي مربي بهتري است يا مرفاوي؟ خداداد عزيزي در دنيا شناخته شده‌تر  است يا زلاتکو کرانچار؟ طبيعي است که بگوييد کرانچار در جام جهاني مربيگري کرده و قلعه نوعي  هم موفق‌ترين مربي دهه اخير فوتبال ماست، پس چرا امير توجه چنداني به فرهاد مجيدي نداشت و مرفاوي او را تا حد يک ستاره بالا مي‌برد؟ چرا خداداد از آرفي فوق ستاره مي‌سازد و کرانچار اورا به نيمکت پيچ و مهره مي کند؟ چرا برهاني ليگ هفتم که از فتح دروازه خالي عاجز بود  با قلعه نوعي در ليگ هشتم کفش طلا را تصاحب  مي‌نمايد و افشين قطبي و وحيد قليچ از مهدي واعظي و رودباريان سنگربان ملي‌پوش مي‌سازند  در حالي که امروز نامي از آنها نيست؟‏
روانشناسان به ايده "درک متقابل" اعتقاد بسياري دارند.  اين نظريه در تمام پرسش‌هاي فوق حکومت مي‌کند. بهتر نيست دست از سرداستان والنته و ياوري هم برداريم و قبول کنيم براي درخشش يک فوتباليست بايد به درک متقابل او با انديشه‌هاي کادر فني هم توجه کرد؟
‏***‏
در مورد مباحث فوق مي‌توان بسيار نوشت و بسيارتر حرف زد و به بحث و مناظره نشست. همکاران ما در برنامه "نشان" مرکز بوشهر هم مي‌توانند نشاني خروج از کوچه فوتبالفارسي را به شاهين و فوتبال استان نشان دهند. نشان به آن نشان که آنجا همه در پي موفقيت  تيم هستند  و هر آنچه مي‌گويند و مي‌نويسند از باب دلسوزي است پس بهتر نيست تعامل دوسويه از سرگرفته شود و دست در دست هم براي موفقيت ورزش استان تلاش کرد. تمام اين روزها مي‌گذرند و خدا  نکند بعدها داس بر ساقه "حسرت" بگذاريم و "افسوس" درو نماييم. يک روز در  يک محيط در بسته هر چه را در دل داريد بر زبان بياوريد. هم منتقدين منصف باشند هم مسوولين نقدپذير. مطبوعات رکن چهارم دموکراسي هستند. اگر چهار قلمزن و منتقد و مدير و مربي نتوانند حرف‌هايشان را رو در رو بزنند و دل را از هر بغض و غرضي خالي کنند بهتر نيست مقبره‌‌اي براي قلم  و انديشه آماده نماييم؟ در آستانه بهار دلهايتان را خانه  تکاني  کنيد.

منبع: وبلاگ کارت قرمز


کاربرانی که به این خبر امتیاز داده اند.(قرمز رأی منفی و آبی رأی مثبت):

مرتبط باموضوع :

 در گفتگو با فوتبال بوشهر  [ يكشنبه، 10 بهمن ماه، 1389 ] 559 مشاهده
 تساوی سپاهان در دیلم  [ پنجشنبه، 1 بهمن ماه، 1388 ] 317 مشاهده
 نشست صميمي در يک روز به يادماندني  [ چهارشنبه، 18 آذر ماه، 1388 ] 288 مشاهده
 سرتر از ذوب آهن بودیم  [ پنجشنبه، 31 شهريور ماه، 1390 ] 223 مشاهده
 شاهين به تفكرات من نزديك‌تر شده است  [ چهارشنبه، 5 آبان ماه، 1389 ] 300 مشاهده
 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام: (ضروری): 
ایمیل: : 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]
امتیاز دهی
اشتراک گذاری